تبليغاتX
بغض بیقرار
حرف های نا گفته
شرمنده چقدر خنگید من گفتم هکیده شد شما اومدید یه یه چه چه کردید!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:22  توسط عقیل | 
این وبلاگ توسط بنده هکیده شد چون ۴ ساله بیکاره !!

 

خسته نباشید میگم به خودم ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:55  توسط عقیل | 
سلام خدمت همه دوستان عزیز همه دوستان مهربونم

خوبید همگی؟

از همه شما خیلی ممنون هستم به خدا شرمنده همه شما هستم نمی دونم با چه زبونی از همه شما تشکر کنم کاش امکانات این رو داشتم که با یک هدیه خیلی نا قابل از همه شما تشکر کنم ولی چی می شه کرد نمیشه

این مسابقه باعث شد که از همه شما مدتی دور باشم و ازتون معذرت می خوام که بد قول در اومدم این به این معنی نیست که من نمیومدم من روزی چندین مرتبه می اومدم و نظرات شما رو می خوندم ولی انتخاب سخت بود خیلی هم سخت بود به خدا مونده بوم چی کار کنم دیشب به سرم زد که چندین وبلاگ بزنم و هر کدوم از اسم ها رو به یکی اختصاص بدم ولی فکر خوبی نبود نمی تونستم همه رو اداره کنم به هر حال زیاد صحبت نکنم و وقت شما رو نگیرم شاید اونایی که شرکت کردن منتظر جواب هستن :

من آخر تونستم یازده اسم و عنوان رو از بین همه عنوان ها انتخاب کنم و از بین یازده اسم یکی رو به قید قرعه انتخاب کردم (البته خداییش خواهرم و شوهرش شاهد قضیه بودن من هم که با شوهر خواهرم رو در واسی دارم قراره که بیاد بخونه تا تقلب نکنم)

حالا اون یازده عنوان چه اسم های هستن:

God Ward به پیشنهاد goddess . بغض بیقرار به پیشنهاد مریم . در بینهایت به پیشنهاد امیر . زخمی به پیشنهاد سجاد . هیرسا به پیشنهاد نسیم . صدای خسته به پیشنهاد رضا . tomb و grave به پیشنهاد ساناز . زبان سرخ به پیشنهاد مامان الهام . آدمیزاد به پیشنهاد سیسرون . شباهنگ غم به پیشنهاد دریا و دل شکسته توسط عشق قدیمی!!!

اینا عنوان هایی بودن که به دلم نشسته بودن ولی حیف که نمی تونسم همه اونا رو انتخاب کنم واسه همین قرعه کشی شد قرار بود به یک نفر جایزه تعلق بگیره ولی دو نفر رو انتخاب کردم و دومی شد برنده افتخاری عجله نکنید الان می گم اسم برنده ها رو

برنده اصلی مریم (بغض بیقرار) و برنده افتخاری ما امیربه هر دوی اینا تبریک می گم

لطفا به سایت هزار تومان مراجعه کرده و جایزه خود را انتخاب کنید و سپس به من اطلاع دهید

در ضمن از همه دوستانی هم که منو لینک کردن معذرت می خوام آخه یه زحمت هم واسه اونا دارم ازشون خواهش می کنم که عنوان لینک منو تغییر بدن ممنون می شم 

باز هم از همه شما تشکر می کنم و معذرت خواهی به خاطر دیر کردنم

به امید دیدار همه شما سبز باشید

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 23:56  توسط عقیل | 

من چیستم؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای...

بهت نـگاه خاطـره آمـیـز یــک جــنــون

زهـری چـکـیـده از بـن دندان صد امید

دشـنـام پـست قحبه ی بدکار روزگار؟

                          دکتر علی شریعتی

 

 

سلام خدمت همه دوستای عزیز

امید وارم که حال همه شما خوب باشه

اصلا فکر نمی کردم که به این زودی دوستای گلی مثل همه شما داشته باشم از هر تک تک شما ممنونم که مطالب منو می خونید و بهم امید میدید خاک پای همه شما ها هستم

من نظرات همه شما رو خوندم تا الان هر نظری رو چندین بار خوندم اکثر شما ها خواسته بودید که من اسم مستعارم و عنوان وبلاگ عوض کنم!!! باشه چشم عوض می کنم ولی اینبار هم به خواسته شما یادتون نره که به خواسته شما عمل می کنم یعنی اینکه شما پیشنهاد میدید که من اسم وبلاگ و اسم مستعارم رو چی بذارم

این کار شما بدون تشکر نیست من به بهترین نظری که در این مورد داده بشه جایزه مییدم جایزه اش رو هم بهش ارسال خواهم کرد

ببنید نظرات شما باید بدون تکرار باشه یعنی اینکه هیچ وبلاگی این اسم رو نداشته باشه و مربوط به مطالب وبلاگ باشه کلا شما باید خصوصیات وبلاگ رو در یک کلمه خلاصه کنید، و باید یک اسم مستعار به من پیشنهاد کنید و یک عنوان هم برای وبلاگ باز یاد آور می شم که باید بدون تکرار باشه !!!

به کسی که بهترین پیشنهاد رو بکنه یکی از محصولات سایت هزار تومان به عنوان تقدیر و یادگاری بهش تعلق خواهد گرفت البته جایزه نیز به انتخاب خود برنده خواهد بود

شما برای شرکت در مسابقه از امروز به مدت یک هفته مهلت دارید یعنی از تاریخ 2/10/84 تا تاریخ 9/10/84 مهلت دارید من تا اون موقع نظر ها رو تائید نمی زنم و جایزه هم بلافاصله به نشانی برنده ارسال خواهد شد . . .

با تشکر از همه شما عزیزان

سبز باشید!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 22:34  توسط عقیل | 

 

ساعت 5:30 خیابان امام خمینی، بین چهارراه امام و میدان شریعتی:

دو پسر با سر و وضع نه چندان خوب پشت سرسه تا دختر دارند راه می رن به هم دیگه تیکه می پرونن حرفهای . . .  دورا دور داشتم به اونا نگاه می کردم به حرفهای اونا گوش می کردم با کمی فاصله با اونا راه می رفتم و حرفهاشون رو ضبط می کردم تو ذهنم بعد اینکه اونا به میدون شریعتی رسیدن من دیگه اونا ول کردم رفتم دنبال کار خودم!

با خودم تو فکر این کار بودم ، چه معنی داشته این کار اینا؟اینا هم دیگه رو دست داشتن؟داشتن تفریح می کردن؟با هم دیگه دعوا می کردن؟ یا به قول برره ای ها اومده بودن عشقولانه؟یا داشتن گدایی عشق می کردن؟

نتونستم . . .  نتونستم هیچ اسمی رو این کار بذارم که کاری که همیشه تو این جامعه اتفاق می افته هر ساعت از روز هر جایی می تونی ببینی

فردای اون روز تقریبا میشه گفت ظهر بود رفته بودم به پدرم سر بزنم از پیش اون در اومدم داشتم با خودم قدم زنان به طرف خونه می رفتم کوچه خلوتی بود تا رسیدم سر کوچه بن بست (من همیشه رک صحبت می کنم ولی بعضی جاهاش رو سانسور کنم بهتره) پسر و دختری دیدم دختره به دیوار تکیه داده بود و پسره . . . دستاشون تو دست هم بود و لباشون رو لبهای هم دیگه و . . . خودم رو نشون ندادم و توجهی هم نکردم رفتم وبعد مدتی کم برگشتم که اونا رفته باشن . . . .

چیزی نمی تونم بگم دوست دارم نقدش کنیم ولی چطوری؟اخه کار یه روز دو روز نیست که . . .

انسانها همه شدن گدا های عشق،جوانها همه شدن در به در عشق بی آنکه معنی عشق روبدونن عاشق می شن عشق ها شدن یک بار مصرف و خیابونی

عشق های پنهونی : شرایطی به وجود اومده که همه می ترسن بگن عاشقن از پدر مادر از بعضی برادر ها و بعضی خواهرها (منظورم رو بگیرید) حتی ما رو از دوست داشتن هم منع کردن می گن نباید عاطفه داشته باشین . . .

واسه همین هر کی  می آد دم از عشق می زنه واسه همین همه شدن تشنه عشق مردم و عشقشون شده یک بار مصرف  از پشت کامپیوتر عاشق می شن ازپشت کامپیوتر عشق بازی می کنن و . . .

مردم همه در حصار هستن هزاران سرباز بسیج شدن تا مبادا دختری، پسری رو دوست داشته باشه یا پسری به دختری عشق بورزه اونقد جوون ها رو از دوست داشتن منع کردن همه تشنه شدن با کوچیکترین حرکت دل می بازند

دارن به ما نفرت رو یاد می دن آهای شما گوش کنین همه شما، تو ایران (تو تلویزیون ایران) پسری حق نداره مادرش رو ببوسه مادری حق نداره که پسرش  رو در آغوش بگیره کودکان ایرانی نمی دونن که محبت چیه جوونهای انقلاب نمی دونن که چطور عشق بورزن به کیا عشق بورزن نمی دونن که نشونه دوست داشتن چیه. . .

جوون های ایرانی وبلاگ رو می سازن تا حرف دل خود رو به کسی بزنن که دوسش دارن می ترسن که با همه آشکارا مطرح کنن و . . . مسخره است نه؟

خسته شدم از جامعه از همه از خودم نفرت دارم از دوست داشتن از عشق ورزیدن . . .

با توام فکر نکنی که من خودم از اینا نیستم من هم یک ایرانی هستم یکی از همون های که نمی دونم معنی عشق چیه از اونایی که گدای عشقم از خودم هم متنفرم. . .

از همه شکایت دارم از همه . . .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 0:18  توسط عقیل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من انسانم مثل بقیه آدما با یه دل پر . . .
من هم مثل همه آدما ... هستم . . .
من هم مثل شما از یه چیز ... به دنیا اومدم
من هم مثل همه زاییده چند دقیقه حوس والدینم هستم . . .
خسته ام تنها و خسته . . . . . . . .

نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
آرشیو موضوعی
خاطرات گذشته
بدبختی های امروز و آینده
دو کلام حرف حساب
از بزرگان
 
وبلاگ دوستان **لينک خود را اضافه کنيد**
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Free Hit Counters
این صفحه را خانه خود کنید